تبليغاتX
انگشت ششم -
به نام نامی آنکس که ما را ننگ نامیده

 

 

ما را به لب آورده و چون فحش پراندند

  

 

بيرون كن از آيينه ي خود جلوه گري را

از شيشه ي عمر من ديوانه پري را

 

عشق از شب اول كه حنا بست به دستم

مي بست به من نطفه ي خونين جگري را

 

ما را به لب آورده و چون فحش پراندند

حق نمكي نيست لبان شكري را

 

خود را به هرآن در كه زدم درد گرفتم

بايد به كجا برد چنين دربدري را!؟

 

هر بي پدري طعنه به مريم زده عيسي!

بر خيز و درآور پدر بي پدري را

 

اين باد كه با پرده به رقص است هميشه

درپرده نموده است همه پرده دري را

 

اينجا خبري نيست مبادا كه خبرچين

پيش تو بيارد خبر بي خبري را

 

با شعر سخن گفتم ؛ باشد كه ببندد

گوش شنوايي به خود اين درّ دري را

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مرتض آخرتی در ساعت 5:35 | لینک  |