یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
يكي با بخت خوابيده يكي با بخت ِ خوابيده
يكي با بخت خوابيده يكي با بخت خوابيده
جهان خوابي است در بيخوابي چشم جهانديده
يكي را حلقه در دست و يكي را دست در حلقه
كليد هر دري در قفل هر دردي نچرخيده
يكي با عقل خوشنام و يكي با عشق بدنام است
به نام نامي آنكس كه ما را ننگ ناميده!
تعادل در ترازوي كدامين دولتي اي عقل!
كه ناسنجيده مي گويي ولو سنجيده سنجيده!؟
سرم از شرب سنگين و سبوي شيشه اي در دست
سرم را در سبو كن آه اي دُور نگرديده!
تويي آن آفتابي گردن و من آن گل گيجي
كه سرگرداني اش را هيچ خورشيدي نفهميده
تو آن بازيگر تردستي و من آن گل پوچي
كه او را هيچكس از هيچ دستي برنمي چيده
من و تو با گناه عشق در جان هم افتاديم
گناهي كه خدا بخشيده آنرا و... نبخشيده
من و تو همچنان تب كرده و بيمار ِ ِهم، هرچند
خدا داروي ما را هردو در يك نسخه پيچيده
نوشته شده توسط مرتض آخرتی در ساعت 6:17 | لینک
|
