تبليغاتX
انگشت ششم
به نام نامی آنکس که ما را ننگ نامیده

با گرامیداشت ۲۰مهر سالروز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی!

 (غزل-مشترکی با حافظ)

بس است دام پراكندگي ِگيسو را

بگو گره بزند يك نفر سر مو را

 

دوباره موي تو را مي كشد پريشاني

بگو به شانه بخواباند اين هياهو را

 

پل صراط همين تار موي مُشكين است

چنين كه خون به جگر كرده هرچه آهو را

 

تمام مردمكاني كه زير پلك تواند

به سرمه خانه كشيدند هر قلم مو را

 

چقدر دل كه تو دزديده اي به رندي و ناز

چنان كه خواجه مضامين شعر خواجو را

 

هزار نكته ي باريكتر ز مو اينجاست

ببين كه ماه چه باريك كرده ابرو را

 

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

گرفته نيش اگر جاي نوشدارو را

 

زمانه مي كشد و غم نمي خورد هرگز

نه بوسعيد ابوالخير و نه ارسطو را

 

 

نوشته شده توسط مرتض آخرتی در ساعت 23:29 | لینک  | 

سلام و عرض معذرت از اینکه دیرادیر به روز می کنم و بروز!!

حالا که برای ارشد ادبیات به دانشگاه محقق اردبیلی اومدم و از اینترنت رایگان و بدون محدودت استفاده می کنم حتماْ بیش از پیش وب نگاری خواهم کرد!

فعلاْ این غزل را از من بر داشته باشید!!

من در آیینه ام و آینه بیرون از من!

 

چون بگویم که از او چونم و او چون از من

من در آیینه ام و آینه بیرون از من

من پریزادم و همخوابه ی دیوی که مدام

می زند بشکن و می گیرد نشگون از من

او چو بخت است که خوابش شده ارزانی من

تا گران تر شود این خواب به افسون از من

ما دو قلبیم که پیوند چو خوردیم به هم

من شدم خون دل از او او شده دل خون از من

گردن دار فنا خم شده از راستی ام

خم نگردیده اگر گردن گردون از من

خشت اول شدم و گرچه نهادم کج نیست

می شود خانه ی معمار دگرگون از من

شیشه ی عمرم و هر سنگ مزاری زاری

که سرش خورده به سنگ من و ...مدفون از من

خاطر صائب ما جمع پریشان گویی است

شانه از او شد و زلف از تو و مضمون از من

نوشته شده توسط مرتض آخرتی در ساعت 12:14 | لینک  |