تبليغاتX
انگشت ششم
به نام نامی آنکس که ما را ننگ نامیده

 

 

ما را به لب آورده و چون فحش پراندند

  

 

بيرون كن از آيينه ي خود جلوه گري را

از شيشه ي عمر من ديوانه پري را

 

عشق از شب اول كه حنا بست به دستم

مي بست به من نطفه ي خونين جگري را

 

ما را به لب آورده و چون فحش پراندند

حق نمكي نيست لبان شكري را

 

خود را به هرآن در كه زدم درد گرفتم

بايد به كجا برد چنين دربدري را!؟

 

هر بي پدري طعنه به مريم زده عيسي!

بر خيز و درآور پدر بي پدري را

 

اين باد كه با پرده به رقص است هميشه

درپرده نموده است همه پرده دري را

 

اينجا خبري نيست مبادا كه خبرچين

پيش تو بيارد خبر بي خبري را

 

با شعر سخن گفتم ؛ باشد كه ببندد

گوش شنوايي به خود اين درّ دري را

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مرتض آخرتی در ساعت 5:35 | لینک  | 

 

يكي با بخت خوابيده يكي با بخت ِ خوابيده

 

 

 

 

يكي با بخت خوابيده يكي با بخت خوابيده

جهان خوابي است در بيخوابي چشم جهانديده

 

يكي را حلقه در دست و يكي را دست در حلقه

كليد هر دري در قفل هر دردي نچرخيده

 

يكي با عقل خوشنام و يكي با عشق بدنام است

به نام نامي آنكس كه ما را ننگ ناميده!

 

تعادل در ترازوي كدامين دولتي اي عقل!

كه ناسنجيده مي گويي ولو سنجيده سنجيده!؟

 

سرم از شرب سنگين و سبوي شيشه اي در دست

سرم را در سبو كن آه اي دُور نگرديده!

 

تويي آن آفتابي گردن و من آن گل گيجي

كه سرگرداني اش را هيچ خورشيدي نفهميده

 

تو آن بازيگر تردستي و من آن گل پوچي

كه او را هيچكس از هيچ دستي برنمي چيده

 

من و تو با گناه عشق در جان هم افتاديم

گناهي كه خدا بخشيده آنرا و... نبخشيده

 

من و تو همچنان تب كرده و بيمار ِ ِهم، هرچند

خدا داروي ما را هردو در يك نسخه پيچيده

 

 

نوشته شده توسط مرتض آخرتی در ساعت 6:17 | لینک  |