دیروز اگر به خویش تو را وعده داده ایم
امروز هم به قوت خود ایستاده ایم
ما بی اجازه ی تو خطایی نمی کنیم
دیگر نگو نپرس چرا بی اراده ایم
تا اینکه با هویت ما آشنا شوی
اصل شناسنامه ی خود را گشاده ایم
برنده ایم اگرچه بریده بریده ایم
ما آهنیم اگرچه براده براده ایم
معصوم نیستیم یقینا ولی اگر
ابلیس هم شویم خداوند زاده ایم
ما عاقلانه عشق تو را برگزیده ایم
بگذار ابلهانه بگویند ساده ایم

«ديري است از خود، از خدا، از خلق دورم
با اين همه در عين بي تابي صبورم
پيچيده در شاخ گوزنان چون درختي
سرشاخه هاي پيچ درپيچ غرورم
هر سوي سرگردان و حيران در هوايت
نيلوفرانه پيچكي بي تاب نورم
بادا بيفتد سايه ي برگي به پايت
باري به روزي روزگاري از عبورم
از روي يكرنگي شب و روزم يكي شد
همرنگ بختم ، تيره رخت سوگ و سورم
خط مي خورد در دفتر ايام نامم
فرقي ندارد بي تو غيبت يا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابيانم
چون سنگ پشتي پير در لاكم صبورم
آخر دلم با سربلندي مي گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاك گورم »
زنده ياد قيصر امين پور
قيصر هم رخت سفر رو بست و رفت به شب شعر آخرتي!!
سلامي به تازگي خبري تلخ
دو سه روز پيش بود كه تو روزنامه خوندم قيصر امين پور قراره ديوان شعر زنده ياد سيد حسن حسيني رو به چاپ برسونه حالا مي خونم قيصر هم رخت سفر رو بست و رفت به شب شعر آخرتي!!
اين شعركه در مجموعه رباعي آماده ي چاپم تقديم شده به او تقديم به روح هميشه نجيبش
« گلها همه آفتابگردان تواند
بلبل نفسان جمله غزلخوان تواند
بر دامن تو هزار چين افتاده است
پس مملكتي دست به دامان تواند »
آخرين باري كه ديدمش توي انجمن شاعران ايران بود كه همين مجموعه رباعي آماده ي چاپم رو برده بودم ببينه، استاد با مهرباني ِ تمام قبول كرد درحالي كه مقداري دارو دستش بود ...بعد كه مجموعه به دستم رسيد ديدم استاد تمام رباعي ها رو خونده و گوشه ي هر كدام اشاره هايي به قوت و ضعفشان كرده بود ...و آخرين باري كه صدايش را شنيدم تلفني گفت من پيشنهاد چاپ رباعي هايت را از طريق دفتر شعر جوان داده ام ...
دفتر شعر جوان اما...
بگذار بگذريم كه حالا وقت اين حرف و حديث ها نيست
روحش شاد